تبليغاتX
شکایت من
جمعه پنجم بهمن 1386
انسانیت
 

عادت دستان ،

ما را هوشمندتر   و

هوش ما را بی دست و پاتر می سازد 0   

                                              نیچه

روح من رنجیده

 با پای پیاده آمدم0

این مردمان روح و جسم مرا به سلابه کشاندند0

به جرم اینکه 000هستم0

ای خدا000 ،

مگر خدایی تو دیگر بر این نامردمان تاثیری ندارد0

وقتی خواهرمان بر جسد ما هلهله کنان ایستاده،0000

اما دیگر چه فایده خواهر،

دیر آمدی۰۰۰0

ای کاش000

 ای خدا000 ،

 مگر خدایی تو دیگر براین نامردمان تاثیری ندارد ؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط حسن ایدریساوی در 17:14 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه چهارم بهمن 1386
عزیزم فقط توئی که 0000

دوستت دارم

 

می دونی که من تک وتنها گوشه خونه نشسته م 0

اگه نمی تونی بهم سربزنی ، حداقل لطفی کن و تلفن بزن0

 قلبی که با تو رو راسته  ستم نکن 0

عزیزم اگه به خاطر حرفهایی که شاید به تو گفته باشم عصبانیت کرده م0

بیا و گذشتۀ منو فراموش کن0

آیندۀ روشن بهمون چشمک می زنه0

با قلبی که با تو رو راسته  ستم نکن 0

من عشق دیگه یی نمی خوام0

عزیزم فقط توئی که بهت فکرمی کنم0

از فکر کردن به من دست بر ندار0

نزار این احساس بهم دست بده00000

بیا اینجا دوستم داشته باش0

خودت می دونی دلم می خواد چی بگی ،؟000

چرا ما باید از هم دور باشیم ؟

من واقعاً از صمیم قلب دوستت دارم0

بیا بریم پیش خدا وبهش بله رو بگیم0

اون وقت تو می فهمی که منو داری و من می فهمم که تو را دارم0

من عشق دیگه یی نمی خوام ،

عزیزم فقط توئی که بهت فکرمی کنم0

 

 

نوشته شده توسط حسن ایدریساوی در 0:54 | | لینک به این مطلب