حالا شده دلت برای خيلی روزها تنگ بشه؟
تاحالا شده دلت برای عالم بی خبری کودکانه... برای بازيهای کودکانه...قصه های وقت خواب...قهرهای کودکانه...برای آرزوهای دوران کودکی که زود برآورده ميشد تنگ بشه؟ يادت مياد دلت ميخواست زود بزرگ بشی تا ببينی دنيای بزرگترها چه جوريه؟ تا بتونی خيلی کارها رو انجام بدی؟
تاحالا شده دلت برای کوچه پس کوچه های کودکی...بوی خاک باران خورده...سماور و قوری پراز چای تازه دم کنار حوض پر از ماهی خونه مادربزرگ...شب نشينهای اون زمونا دلت تنگ بشه؟ برای سادگی و صفای اون زمونا...
تاحالا شده دلت برای ميز و نيمکت مدرسه...شبهای امتحان..روز کارنامه...درس و دانشگاه...شيطنتهای اون دوران تنگ بشه؟
تاحالا شده با شنيدن يه آهنگ که ازش خاطره داری دلت بگيره و بغض گلوتو بگيره و اشک تو چشمات جمع بشه؟ يه آهنگی مثل قرارمون يادت نره...
تاحالا شده آرزو کنی وقتی دلت می گيره و غصه همه وجودتو گرفته يه نفر بادستهای گرمش دستان تو رو بگيره و تو سرت را رو شونه های محکمش بذاری و اشکهاتو سرازير کنی و بعد سرت رو بذاری رو سينه گرمش و آروم بگيری؟
تاحالا شده دلت از دست آدمها بگيره و خسته بشی و بخوای بذاری بری اون دور دورا؟
تا حالا شده دلت نخواد اين شنبه زود بياد تا تو مجبور نشی بری سرکار تا کسانی که تو رو آزار می دن ببينی و تحملشون کنی؟
تاحالا شده دلت بگيره و خودت ندونی از چی اونقدر دلت گرفته؟
تاحالا شده اونقدر احساس خستگی تو وجودت کنی که دلت بخواد برای يه مدت از همه چی دور بشی؟
تاحالا شده آرزو کنی کاش يه دوستی داشتی که مرهم همه خستگيهات بود؟ کسی که روح عريان تو را ميديد و تو را به همانگونه که هستی می خواست ...کسيکه هميشه همراهت باشه؟
تاحالا شده به آرزوهات نرسی؟ يه دفعه دلت بلرزه که نکنه هيچوقت بهشون نرسی؟
تا حالا شده حس کنی به آخر خط رسيدی؟ ديگه بريدی؟
تاحالا شده آرزو کنی سرت رو بذاری پاهای خدا و گريه کنی؟ بهش بگی خدا خيلی خسته ام...از دست همه دلم گرفته... خيلی تنهام...خدايا کمکم کن...
حسن هنوز خسته و افسرده است...غم سنگينی رو دلش نشسته ...تا اين ابر غم از رو دلش کنار نره نمی تونه شاد باشه...
حسن هنوز يکه و تنهاست
![]()
من حتی اگه هيچکس هم برام پيام نذاره ناراحت نمی شم چون تنها دلخوشی من اينجاست که می تونم راحت حرفهام را بزنم و گوشه دلم نگه ندارم.

